چت روم چت روم
چت روم نق نق برای تمامی دخترها
و پسرهای ایرانی با امکانات متنوع
هر فیلم 140 تومان
مجموعه ۹۵ فیلم ۲۰۰۹ با کیفیت بالا
به همراه زیر نویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 12:51
شرم


سوم دبستان که بودم یه معلم ورزش داشتیم که یادم نیس چرا، ولی یادمه اصلا دوستش نداشتم و خب این موضوع رو به دو سه تا از دوستام گفته بودم.


یه روز معلم ورزش اومد سر کلاس و شروع کرد به حضور غیاب. به اسم من که رسید گفت: "تو همون مستانه‌ای که از من بدت میاد؟"

ترس برم داشت ولی حتی به ذهنمم نرسید که بهتره موضوع رو انکار کنم. فقط با شرمندگی سرم رو انداختم پایین و در حالیکه زیرچشمی دوتا بغل‌دستی‌هام رو نگاه می‌کردم گفتم: "کی بهتون گفته؟"


بگذریم که بعد از اون کلی تلاش کرد دل من رو به دست بیاره و یه کاری کنه من دوستش داشته باشم و تا حدی هم موفق شد.


دیروز موقع ناهار با همکارا صحبت کار و رئیس جدیدمون بود که من بی‌هوا گفتم من اصلا ازش خوشم نمیاد و اینجوریه و اونجوریه و ... یهو یاد قضیه معلم ورزشمون افتادم و زل زدم تو چشمای همکارام. از نگاه و شیطنت توی چشم‌های یکی دوتاشون برمی‌اومد که همین امروز برن پیش رئیس و ...


رئیسمون یکی دو ساعت صبحها میاد اینجا و یکی دو ساعت عصرها. این بود که امروز دیر اومدم سرکار و عصر هم دو ساعت زودتر می‌رم. به امید اینکه تا فردا قضیه رو فراموش کرده باشه یا حداقل باهاش کنار اومده باشه!


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


دوشنبه 3 اسفند 1388 ساعت 10:53
منطق


زنها گاهی نمی‌خواهند عاقل باشند و منطقی فکر کنند و گاهی نمی‌توانند.

 

نویسنده : مستانه موضوع : زنها گاهی...


یکشنبه 2 اسفند 1388 ساعت 16:36
اشتباه ناجور!


امروز دیگه رسماً گند زدم! دسته کلیدی رو که هم کلید حیاط بهشه و هم کلید در آپارتمان، به در حیاط جا گذاشتم و اومدم سرکار.


اون لحظه‌ای که کلید رو کردم توی قفل و بدون اینکه درش بیارم رفتم توی حیاط تا دستم رو بشورم مطمئن بودم که این اتفاق میفته ولی بیخودی به این حس اطمینان نکردم و به جاش به حافظه‌ام اطمینان کردم.


وقتی فهمیدم کلیدم نیست و به در جا مونده که من رسیده بودم سرکار و متین هم وسط اتوبان همت بود.


سعی کردیم با صابخونه‌مون تماس بگیریم و بهش بگیم اگه کلیدی به در مونده و خونه‌مون هنوز خالی نشده نجاتمون بده. اما اونا هم خونه نبودن و گوشی رو برنداشتن.


خلاصه متین درحالیکه سعی می‌کرد پشت تلفن نشون نده که از دستم ناراحته ولی مطمئنم توی دلش داشت بهم بد و بیراه می‌گفت از وسط اتوبان دور زد و برگشت خونه و تا برسه خونه و زنگ بزنه، توی دل من یه دور لباس شستن و آب کشیدن و خشک کردن!


بیشتر از همه دلم واسه لپ‌تاپ و دوربینمون شور می‌زد. چون همین‌جوری وسط هال ولشون کرده بودم.


هیچی دیگه! همین!!!


چی می‌خواستین بشه؟ خدا بهمون رحم کرد و وقتی متین برگشت خونه کلید هنوز به در بود!



پ.ن: کلی عذاب وجدان دارم که جواب کامنتا رو نمی دم! کلی هم عذاب وجدان دارم که براتون کامنت نمی ذارم! تو رو خدا فکر بد راجع بهم نکنین!



نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


شنبه 1 اسفند 1388 ساعت 11:54
بعد مدتها...


وای من که باورم نمی‌شه! یعنی انقدر سرم شلوغ شده که از صبح حتی یه دور هم بادبادک رو باز نکردم. می‌دونین چند وقته من هیچ کار مفیدی انجام نداده بودم؟ بس‌که سیستم اینجا مزخرف بود احساس بیهودگی می‌کردم! نه اینکه هیچ کاری انجام ندم، ولی انقدر کارایی که توی این یه سال اخیر انجام دادم به نظرم بیهوده بود که اصلا احساس مفید بودن نمی‌کردم.


پنجشنبه رفتم و با مدیرعامل شرکت جدید صحبت کردم و یه پروژه داده که تا آخر فروردین باید انجامش بدم. حالا من علاوه بر اینکه کلا باید یه دور برنامه‌نویسی رو مرور کنم و برنامه‌نویسی واسه سیستم‌عامل سیمبین رو یاد بگیرم باید یه نرم‌افزار درست و حسابی هم بنویسم. تازه کلاسها و درسها و تمرینهام هست.


ولی من الان خیلی خوشحالم و حس خیلی خوبی دارم. بعد مدتها...



نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


پنجشنبه 29 بهمن 1388 ساعت 13:36
تناسخ بعدی


دیشب یه خواب اشتباهی می‌دیدم! یعنی اشتباهی داشتم خواب یکی دیگه رو می‌دیدم!


نه خودم توی خواب خودم بودم، نه اصلا درکی از دور و برم داشتم. نه جاهایی رو که می‌رفتم، می‌شناختم و نه کارایی رو که می‌کردم، درک می‌کردم.

حتی توی خوابم فهمیده بودم که دارم خواب اشتباهی می‌بینم و نگران این بودم که لابد همزمان یکی هم الان اشتباهی توی خواب منه و داره توی زندگیم سرک می‌کشه!


البته صبح که بیدار شدم و یه ذره فکر کردم، چون یک کمی عاقلتر از توی خوابم بودم، به این نتیجه رسیدم که احتمالا این خواب مال تناسخ بعدیم بوده، بس‌که همه چیز عجیب غریب و پیشرفته بود!


فک کن! توی تناسخ بعدیم من مرد می‌شم، حتی دانشمند هم می‌شم! تخصصمم در زمینه ابزارهای فوق پیشرفته‌ایه که درحال حاضر وجود نداره!



نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>