صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
شاهکارهای سینما از هنرمندان بزرگ
هر فیلم فقط 150 تومان!
200 کارتون دوبله فارسی
زیباترین کارتونها برای کودکان شما..!
+ هدیه کارتون فوتبالیستها..!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 1 خرداد 1389 ساعت 15:31
خرداد پر حادثه


دلم می‌خواد امسال، خرداد از همه تقویم‌ها حذف بشه. دلم می‌خواد فردا صبح که از خواب بیدار می‌شم، دوم تیر باشه. نه دوم خرداد...


من از خرداد امسال می‌ترسم...


من دلم نمی‌خواد به خرداد پر از حادثه، اونم پر از حادثه‌های وحشتناک عادت کنم...


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


شنبه 1 خرداد 1389 ساعت 08:00
تصویر آینده


نشسته بودیم با زهرا حرف می‌زدیم که یهو وسط حرفهاش گفت من هیچ تصویری از آینده‌ام ندارم.

اگه هرکس دیگه‌ای این حرف رو می زد زیاد تعجب نمی کردم. اما شنیدن این حرف از زبون زهرا خیلی عجیب بود. چون اولا زهرا خیلی آدم مثبت‌اندیشه و ثانیا به نظر نمیاد چیز مبهمی توی آینده‌اش وجود داشته باشه. همسر خوبی داره و کار خوبی و ...


ازش پرسیدم: "منظورت چیه؟"


گفت: "منظورم اینکه نمی‌تونم تصویر خودم رو توی آینده ببینم. یه تصویر از سی چهل سال دیگه که مادربزرگ شدم و نوه نتیجه دارم و ..."


- یعنی تصویر بیست سال دیگه‌ات رو می‌تونی ببینی؟ یا ده سال دیگه رو؟


خیلی خونسرد گفت: "معلومه که می‌تونم ببینم." و شروع کرد برام از خونه‌ای گفت که بیست سال دیگه با همسر و بچه‌هاش توش زندگی می‌کنه و ...


باورم نمی‌شد یکی این همه تصویر از آینده‌اش داشته باشه. من هیچ وقت تصویری بیشتر از دو سه ماه آینده توی ذهنم نداشتم. هیچ وقت هیچ تصوری از اینکه حتی سال آینده کجام و چی کار دارم می‌کنم، نداشتم.


نمی‌دونم... شاید یه حس درونیه که بهم می‌گه زندگیم اونقدرها طول نمی‌کشه که بخوام براش تصویرسازی کنم...


فلش فورواد یه سریاله که توی اون همه‌ی آدمها دنیا دو دقیقه از یه روز خاص توی آینده‌شون رو می‌بینن... اما بعضیا از آدمها توی این دو دقیقه هیچی ندیدن. شاید چون قبل رسیدن به اون زمان، مرده بودن...


من مثل اونایی که توی فلش فورواردشون هیچی ندیدن‌، زندگی می‌کنم.



خیلی دوست دارم بدونم بقیه چه تصویری از آینده شون دارن... اگه دوست داشتین بهم بگین...

  

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 ساعت 13:25
پشت دستم داغ!


معمولاً آدمی نیستم که بشینم با کسی دردودل کنم! یعنی معمولا مشکلات رو اونقدر جدی نمی‌گیرم و اونقدر بهشون بها نمی‌دم که بخوام با کس دیگه‌ای هم مطرحشون کنم. می‌دونم که همیشه می‌گذرن و تموم می‌شن.


یادم نیست اون روز حالم چه جوری بود. ولی لابد خیلی بد بوده که تا فاطمه رو دیدم و ازم پرسید: "خوبی؟" گفتم :"نه!" و شروع کردم باهاش حرف زدن و دردودل کردن.


حالا چند هفته از اون قضیه گذشته. حال من خوب شده و مشکل هم مثل همیشه کم رنگ شده. ولی خود اون حرف زدن و دردودل کردن دردسرهایی برام درست کرده که بیا و ببین.


خلاصه پشت دستم رو داغ کردم که برای کسی از مشکلاتم بگم. چون هرچی مشکلات رو بیشتر جدی بگیرم، مشکلات هم جدی‌تر می‌شن و عوارض و عواقبشون هم گسترده‌تر می شه...


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 ساعت 14:27
قیاس مع الفارق!


آدم گاهی یه جایی گیر میفته که واقعا نمیدونه چی کار کنه! قراره دوتا محصول رو با هم مقایسه کنم و پیشنهاد بدم که کدومش بهتره! اما به چند دلیل یه هفته است وب سایت هردوشون جلوم بازه اما توی این یه هفته یکی دو صفحه گزارش بیشتر ننوشتم!


دلیل اول: مث اینکه بگن یه خونه رو با یه ماشین مقایسه کن! حالا فرض کن من می‌گم باشه! از نظر فضا، خونه به ماشین ارجحیت داره، از نظر هزینه ماشین به خونه ارجحیت داره و ...


دلیل دوم: بدتر از اون اینه که از قبل نتیجه گزارش رو مشخص کردن. یعنی گفتن که باید توی گزارشت به این نتیجه برسی که مثلا ماشین از خونه بهتره! حالا من هرچی اطلاعات دارم می‌گه خونه از ماشین بهتره‌ها! ولی دستور از بالاست و کاریش نمی‌شه کرد!


دلیل سوم: بدترتر اینکه از همون بالا دستور اومده که گزارش باید چاق باشه!



کلا می‌شه گفت مملکته داریم؟؟؟


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 ساعت 02:47
سبزه‌ی ریزه میزه


ای بابا! چه دل خوشی داشتم من!

نشون به اون نشون که تا همین الان که یه ربع مونده به سه صبح، فرصت نکردم حتی یکی از اون کتابهایی که دیشب خریدم، رو ورق بزنم!

متین نذاشت! کلی از کاراش رو ریخت رو سر من.


ولی خوش گذشت. دوتایی با هم یه سایت برای یه شرکت طبی طراحی کردیم. کلی چیز یاد گرفتیم. خیلی هم خوشگل شده! حالا وقتی گذاشتیمش توی اینترنت لینکش رو می‌ذارم.


کتابهای اژدهاکشان، شب ممکن، مردی که گورش گم شد رو خریدم و دو سه تا دیگه که الان اسمهاشون رو یادم نمیاد و چون خیلی خوابم میاد، امکان اینکه تا کتابخونه برم رو هم ندارم!


"سبزه‌ی ریزه میزه" رو هم خریدیم که به الینا عیدی بدیم. ولی به بهانه اینکه چک کنیم سی‌دیش درست باشه باز کردیم و خودمون هم گوش دادیم. خیلی بامزه بود. حمید جبلی می‌گه این کار رو برای معرفی انواع دستگاه‌های موسیقی ایرانی به بچه‌ها انجام داده.


شبتون خوش...

  

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


<< 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 >>