چهارشنبه 26 خرداد 1389 ساعت 11:03
وووووووووی! نزدیک بود خواب بمونم و به امتحانم نرسم. البته اگه نمیرسیدمم تا حدودی حقم بود! آدمی که روز قبل امتحان دوتا کتاب متفرقه بخونه و شب امتحان بره سینما و وقتی برگشت بشینه پای بازی بزریل و کره و بعدم بدون اینکه ساعت کوک کنه بگیره بخوابه خوب حقشه که خواب بمونه دیگه.
"طلا و مس" واقعا قشنگ بود. مدتها بود فیلم به این قشنگی ندیده بودیم.
"ها کردن" پیمان هوشمند زاده رو خیلی دوست نداشتم. زیادی ذهنی بود.
اما عوضش "نگران نباش" مهسا محب علی رو خیلی دوست داشتم. اصلا یه جوری نوشته بود آدم دلش میخواست همین الان بره معتاد شه.
به هر حال و با همه این اوصاف امتحانم رو خیلی خوب دادم. در این حد که ممکنه ۲۰ بشم!
نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...




