میگفت داشته از جلوی آگاهی رد میشده که یهو یه مامور پریده توی ماشینش و بهش گفته ماشینش لیزینگی بوده و اقساطش رو نداده و باید ماشینش رو بخوابونن توی پارکینگ تا تکلیفش روشن بشه و هرچی هم گفته بوده که من ماشینم لیزینگی نبوده و پولش رو نقد دادم، ماموره گوشش بدهکار نبوده.
اینا رو خودش میگفت ولی راستش انقدر حرفهاش عجیب بود که نمیشد باور کرد.
اگه ماشین شاکی داره خوب میان به آدرس، شکایت نامه رو نشون میدن و ماشین رو میبرن. نمیان که همینجوری الکی وسط خیابون بگیرن ببرنش!
راستش ما پیش خودمون گفتیم لابد دختر سوار ماشینش بوده و به خاطر این طرح حجاب ماشینش رو خوابوندن و این حرفها رو هم سرهم کرده که خودش رو توجیه کنه.
صبح زنگ زدن بهش، صدای گوشی بلند بود و ما از این ور یه چیزایی از حرفهاشون رو میفهمیدیم. بهش گفتن بیا ماشینت رو بردار و ببر! اشتباه شده!
ما خیلی شرمنده شدیم! به خاطر فکر اشتباهی که کرده بودیم. اما من موندم اون مامورای آگاهی چی؟ اصلا شرمنده شدن؟ آخه این دیگه چه جور اشتباهیه؟




