نود درصدتون گفتین که بهتره همین جایی که هستم بمونم. ولی من به احتمال نود درصد فقط تا آخر اسفند اینجا میمونم و بعد از اینکه حقوق این دو ماه و عیدیم رو گرفتم میذارم و میرم.
یه وقت هست که توی کار به تو به چشم یه انسان نگاه میکنن. براشون مهمه چی کار میکنی و چه جوری کار میکنی و ... ولی یه وقت تو فقط براشون میشی یه ماشینی که تا میتونن ازت سواستفاده میکنن.
اینجا تا پارسال من یه انسان بودم. رئیسمون هم یه انسان بود که میفهمید، که درک میکرد که ...
اما حالا این جوری نیست و من واقعا دیگه دلیلی برای اینجا موندن نمیبینم. حقوق و مزایاشون هم پیشکش خودشون.
گرچه آدمیم که تغییر همیشه برام سخت بوده، اما شاید آرامش فکری و روانی و آزادی که احتمالا بعد از این تغییر به مرور زمان به وجود میاد ارزشش رو داشته باشه.
شاید بد نباشه راجع به این شرکت خصوصی که می خوام برم یه توضیحی هم بدم. راستش این شرکته خیلی خصوصیه. یعنی در حال حاضر کلا سه نفر اونجا کار می کنن که یکیشون متینه. یکیشون منشیه شرکته و یکیشون هم رئیس شرکت. ولی با توجه به وضعیتی که دارن امکان پیشرفت و گسترش زیادی داره. کلا رئیسشون آدم خلاقیه با کلی ایده های نو و البته با کلی آشنا این ور و اون ور.
و البته این رو هم بد نیست بگم که اینجایی که الان کار میکنم نه تنها یه جای دولتیه، در واقع یه جای نظامیه با مشکلات خاصی مثل ممنوع الخروج بودن و ...




