طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل پردرآمد
مخصوص علاقمندان به کارآفرینی
بورس کارتون های قدیمی
سنباد؛پسر شجاع؛جودی آبوت ؛ بلفی
رامکال ؛ یوگی ؛ خونه مادربزرگه و...
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 10 بهمن 1388 ساعت 10:11
نوستالژی


مامان می‌رفت سرکار و خاله راضیه می‌رفت مدرسه. مامان‌بزرگ دست من رو می‌گرفت و با هم می‌رفتیم تا سر خیابون. اونجا دوتا بلیط می‌دادیم و سوار اتوبوس می‌شدیم.



باید تا پنج می شمردم. ایستگاه شیشم پیاده می‌شدیم و چند قدم جلوتر سوار یه اتوبوس دیگه می‌شدیم. اتوبوس دو طبقه بود و من عاشق این بودم که برم طبقه بالا و کنار پنجره بنشینم و از اون بالا آدمها و ماشینها رو نگاه کنم.



جلوی فروشگاه فردوسی از اتوبوس پیاده می‌شدیم. تنها جایی که یادمه پله‌برقی داشت. مامان‌بزرگ دستم رو می‌گرفت و از پله‌ها می‌رفتیم بالا.



مامان‌بزرگ اول من رو می‌برد جلوی اسباب‌بازی فروشی. گاهی یکی دو تا کتاب و گاهی یه عروسک برام می‌خرید و بعد از پله‌ها میومد پایین و خریدهای خودش رو می‌کرد.



کارش که تموم می‌شد از فروشگاه می‌رفتیم بیرون و اون طرف خیابون وایمیسادیم تا اتوبوس بیاد. مامان‌بزرگ با اینکه کلی بار دستش بود به خاطر من از پله‌ها میومد بالا و طبقه دوم رو برای نشستن انتخاب می‌کرد.


من عاشق مامان‌بزرگ بودم/ هستم... خدا برامون نگهش داره...


نویسنده : مستانه موضوع : برگی از دفتر خاطرات ...