آقای متین!
در راستای گزارش امروز، باید خدمتتان عرض کنم که امروز هیچ آب نخوردهام! آخر مگر نمی دانید بدون شما آب هم از گلویم پایین نمی رود! البته دلستر استوایی قضیه اش سواست!
راستش امروز به نتیجه جالبی رسیدم. اینکه در غیاب شما خرج و مخارجمان به طرز چشمگیری کاهش میابد و تقریبا به صفر میل می کند! چرا که صبحانه و ناهار و شام را از دسترنج مادر مهربانم تناول می کنم. صبحها و عصرها هم که با ماشین به سرکار می روم و پیاده از جلوی هیچ بقالی و قصابی و غیره ای رد نمی شوم که ویارم عود کند، و از همه مهمتر هنگام رد شدن از کنار زغال اخته فروشی به دلیل سربالایی کذایی که خودتان در جریانش هستید، جرات نمی کنم که ماشین را پارک کرده و پیاده شده و خرید نمایم!
خلاصه دلم بسیار برای زغال اخته ها شما تنگ شده است. کاش زودتر بیایید و این هجران را پایان ببخشید.
با آرزوی سلامتی و یک چمدان پروپیمان
مستانه
باید فکر اینجاش رو هم میکردین! مگه همون موقع نمیدیدن مستانه همیشه شاد و شنگوله؟ اصلا مگه ندیدن اسمش مستانه است حتما یه دلیلی داشته که اسمش رو گذاشته مستانه دیگه!!!








