طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات مشاغل پردرآمد
در تابستان شروع کنید
طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات مشاغل پردرآمد
در تابستان شروع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 13 دی 1387 ساعت 06:05
بادبادک سنجی!


موقعی که بادبادک به دنیا اومد اصلاْ فکر نمی کردم اونقدر حرف داشته باشم که بادبادک تا یه سالگیش زنده بمونه. اما داشتم و بادبادک امروز یه ساله شده!



من بادبادک رو دوست دارم چون با نوشتن توی اون کلی از ذهنم رو تخلیه می‌کنم و ذهن آرومتری دارم.


من بادبادک رو دوست دارم چون به واسطه‌ی اون کلی دوست خوب پیدا کردم که خیلی وقتها دلم واقعا براشون تنگ می‌شه.


من بادبادک رو دوست دارم چون نوشتن توی اون و خوندن کامنتای دوستای خوبم خیلی از دردهای دلم رو تسکین داده.


من بادبادک رو دوست دارم چون به واسطه‌ی اون بعضی از دوستی‌های قدیمی به دوستی‌های تازه‌ای تبدیل شدن.


خلاصه من بادبادک رو خیلی دوست دارم.


شما چه‌طور؟


دوست دارم نظر واقعیتون رو راجع به بادبادک بدونم... البته یه مشکلی هست... من اصلاْ انتقادپذیر نیستم!




پ.ن: در مورد نوشته‌ی پایین توی پ.ن نوشته‌ی پایین توضیح دادم.


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


چهارشنبه 11 دی 1387 ساعت 07:05
هرگز دوباره نمیر...


مستانه جان،


می‌گویی که قبلاً هم برایت اتفاق افتاده و چیز مهمی نیست...

می‌گویی که این بار بهتر بود که روی صندلی نشسته بودی و دفعه‌های قبل ایستاده بودی...
می­‌گویی که شاید به خاطر غذای دیشب بوده و سردیت شده...
می­‌گویی...

و من به خاطر می‌آورم؛

یک هفته تنهایی...
24 ساعت گریه...
یک همراهِ ناهمراه...
...

و من به خاطر می­‌آورم؛
بوسه‌ی نیمه شبت را با آن همه ناملایمتها...
صدایی شبیه خروج روحی خسته از بدنی خسته‌تر ...
جسد بی­جان رهاشده‌­ات را روی صندلی...

و من به خاطر می‌­آورم؛
جیغهایم را چونان که تو را "از دست رفته" دیدم.
تلاشهایم را برای برگرداندن تو، شاید از دنیایی دیگر...
سنگینی جسم بی­‌روحت را در آغوش مضطرب و وحشت زده‌­ام.
سیلی‌­هایی که به صورت گرامیت زدم تا مگر دوباره بیابمت...

و من به خاطر می‌­سپرم؛
در حقت جفا کردم، سخت و سنگین و ناروا و تلخ.

به خاطر می‌­سپرم؛
پشت هر قطره اشکی هزار سال تنهایی و دلتنگی نهفته است؛ آدمها را که تنها بگذاری، دلشان می­‌شکند و گریه می­‌کنند...

 به خاطر می‌­سپرم؛
تو می گویی‌ مهم نبوده و تکراریست، اما من می‌دانم که خدا تو را دوباره به من هدیه داد...


فراموش نمی‌کنم؛

اگر برای 3 ثانیه حضورت را  در زندگی­‌ام حس نکنم.... فراموش کن، نوشتن ندارد...




پ.ن: فکر می‌کردم نوشته‌ی متین اونقدر واضح هست که نیازی به توضیح بیشتر وجود نداره. اما...

اتفاقی که افتاده بود این بود که من برای چند ثانیه بیهوش شده بودم!


نویسنده : متین موضوع : زندگی جاریست...


سه شنبه 10 دی 1387 ساعت 14:46
سفر به دنیای بی‌ذهنی و اسکروووووچ!


متین جون، درسته که اتفاق دیشب برای تو تلخ و گزنده و دردناک بود،


اما برای من فقط یه سفر کوتاه بود. یه سفر کوتاه به دنیای بی‌ذهنی. یه سفر کوتاه که تمام خاطرات تلخ این دو روز رو پاک کرد و مستانه رو آروم و شاد به تو برگردوند.


مگه نمی‌بینی من بعد از بیست و چهار ساعت اشک ریختن، حالا چقدر آرومم؟


پس تو هم اشکهات رو پاک کن.


*   *   *


متین جون کریسمست مبارک! امشب یه سورپرایز برات دارم. از الان تا شب وقت داری که حدس بزنی چیه!

دوستای عزیزم. کریسمستون مبارک. شاد باشید و خوشبخت، تا همیشه...




اضافه شده در ساعت 14:30


از اونجایی که متین با دومین حدسش، تشخیص داد که این سورپرایز چیه، می‌تونم قضیه رو به شما هم بگم!


کارتون اسکروووووووووووووووووووچ!



دیدنش شب سال نو خیلی می‌چسبه.


برای دانلود نسخه‌ی انگلیسیش از اینجا استفاده کنین.


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


یکشنبه 8 دی 1387 ساعت 11:22
خودِ خودِ زندگی


* از وقتی که فهمیدم زندگی به همه چیز ارجحیت داره کلی از دغدغه‌هام کم شده.

دیگه به جای اینکه صبح تند تند لباسهام رو بپوشم و برم شرکت که یه وقت ۵ دقیقه دیر نرسم، بیدار که می‌شم صبحونه رو آماده می‌کنم و متین رو بیدار می‌کنم و بی‌خیال اینکه دیرمون شده می‌شینیم و با هم صبحونه می‌خوریم و خوابای دیشبمون رو برای همدیگه تعریف می‌کنیم.


این نیم ساعت خودِ خودِ زندگیه.



* از وقتی که نشونه‌ها بهم نشون می‌داد باید شبهای روشن رو ببینم، کلی دنبالش گشته بودم. چهارشنبه هم تمام سی‌دی‌فروشی‌های تجریش رو گشتیم ولی پیداش نکردیم و خودمون فتوا صادر کردیم که در این حالت دانلودش از نظر شرعی و اخلاقی مشکلی نداره.


خیلی خوشحالم که دیدمش و خیلی خوشحالم که کنار متین دیدمش. دیالوگها و مونولوگهای خیلی قشنگی داشت:

روشنی زیادم چیز جالبی نیست. آدم همه چیزو می‌بینه و همه اونو می‌بینن. توی تاریکی آدم می‌تونه خیال کنه چیزی، جایی، کسی منتظر شه. اما تو روشنایی اصلاً خبری نیست … معلومه که خبری نیست …


این‌جا نمی‌شه به کسی نزدیک شد، آدم‌ها از دور دوست‌داشتنی‌ترند.

شبهای روشن رو می‌تونین اینجا بخونین. شبهای روشن خودٍ خودٍ زندگیه.



* از وقتی قاب عکس رو درست کردم و این ور و اونور دنبال عکس گشتم، کلی انگیزه پیدا کردم که برم دنبال عکاسی حرفه‌ای. عکاسی یکی از کارایی که واقعا حس خوبی به من می‌ده چون باعث می‌شه به زیباییهای دور و برم بیشتر توجه کنم.


تازگیا دوربینم همیشه همراهمه ولی خوب هنوز توی این شهر که هم هواش خاکستریه و هم زمینش، نتونستم سوژه‌ی خاصی برای عکسهام پیدا کنم.


دلم می‌خواد فوتوشاپ رو هم درست و حسابی یاد بگیرم، تا عکسهام متفاوت و استثنایی باشه!


امیدوارم قاب عکس خیلی زود از عکسهایی پر بشه که خودِ خودِ زندگیه.




* از وقتی که عسل - دختر طوطیا - اولین رمانش رو داده من بخونم، یاد اولین رمان خودم افتادم. رمانی که توی سالهای دانشگاه شروع به نوشتنش کردم، اما نتونستم ادامه‌ش بدم. نتونستم چون قرار بود توی رمانم از تجربه‌هایی بنویسم که خودم هنوز تجربه‌شون نکرده بودم.


شاید حالا وقتشه که ادامه‌ش بدم. مطمئنم که رمان قشنگی می‌شه. چون یه قصه از خودِ خودِ زندگیه.



نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


جمعه 6 دی 1387 ساعت 10:13
مستانه‌ی مصنوعی!


چهارشنبه صبح، شرکت:


فردا ولیمه‌ی مامان و بابای متینه و من پشت کامپیوترم نشستم و به این فکر می‌کنم که فردا چی بپوشم و چی کار کنم. هر چند دقیقه یک بار هم برمی‌گردم و از متین می‌پرسم: متین، کت و شلوار صورتیم رو بپوشم یا کت و دامن قهوه‌ایم رو؟ متین، پیرهن سفیده چطوره؟ متین، ...؟


متین هم مثل همه‌ی مردها که درک درستی از مجلس زنونه نداره، هربار جواب می‌ده هر کدوم خودت دوست داری. آره خوبه. بد نیست...


البته تجربه‌ی قبلی نشون می‌ده که فامیلای متین برعکس فامیلای از دماغ فیل افتاده‌ی ما، توی این جور مجالس خیلی ساده و معمولی‌اند و توجه زیادی به لباس و ظاهر دیگران ندارند.


اما به هر حال من عروس کوچیکه‌ام و یه حس غرور آنی باعث می‌شه فکر کنم از همه هم خوشگلترم پس لباس و ظاهرم هم باید از همه بهتر باشه! (من خودمم تا حالا یه همچین مستانه‌ای رو توی وجودم ندیده بودم.)


موهام کوتاه و لَخته. خیلی هم سخت حالت می‌گیره. توی این فکرم که موهام رو مش کنم تا یک کمی از سادگی در بیاد. دوباره: متین موهام رو چی کار کنم؟ مش کنم؟


متین این بار یه نظر درست حسابی می‌ده: آره، فکر کنم خوب بشه.



چهارشنبه ظهر، آرایشگاه:


از در آرایشگاه که می‌رم تو یهو ترس برم می‌داره. مثل یه بچه که می‌خواد آمپول بزنه دست و پام می‌لرزه!


منشی آرایشگاه ازم می‌پرسه برای چه کاری اومدم و من با ترس و لرز جواب می‌دم: مِ...، نه اومدم ابروهام رو بردارم.


توی نوبت می‌شینم و موهای مشتریها رو بررسی می‌کنم و هرچی بیشتر بررسی می‌کنم، بیشتر مطمئن می‌شم که اصلاً دلم نمی‌خواد موهام جور دیگه‌ای باشه. حس می‌کنم رنگ کردن و مش کردن یه مرحله است توی زندگی که باعث می‌شه آدمها بزرگ بشن و من فعلا دلم نمی‌خواد بزرگ بشم!



چهارشنبه عصر، تجریش:


با متین اومدیم خرید. یه چیزایی برای فردا لازم داریم و یه چیزایی برای خونه.


تو بازار قدیمی و پاساژهای دور و برش دنبال قوری چایی‌ساز می‌گردیم که چشممون میوفته به یه مغازه‌ی مو فروشی!!! و پشت ویترین یه مو میبینیم که خیلی شبیه موهای خودمه، فقط مش کرده است و البته حالت گرفته.


با متین می‌ریم توی مغازه، می‌خریمش و میایم بیرون!



پنجشنبه صبح، خونه:


هر چند دقیقه یه بار موی مصنوعی رو می‌ذارم روی سرم و به متین می‌گم، متین خوبه؟ معلوم نیست موهای خودم نیست؟ خواهرات نفهمن؟ جاری کوچیکه خیلی بلاست، می‌فهمه‌ها!


متین هم دلداریم می‌ده که نه. نترس، معلوم نیست!



پنجشنبه شب، مهمونی:


لباسهام رو عوض می‌کنم و با کلی ترس و لرز روسریم رو هم برمی‌دارم و می‌رم توی سالن. اول با مامان متین سلام و احوالپرسی می‌کنم و بعد با خواهراش.


حس می‌کنم یه جوری نگاهم می‌کنن. می‌رم خودم رو تو آینه نگاه می‌کنم. همه چیز طبیعیه! فقط من زیادی خوشگل شدم و احتمالاً این یک کم غیرطبیعیه!


جاری کوچیکه هم میاد پیشم. می‌گه: مبارک باشه، خیلی قشنگ شده! و من با خودم فکر می‌کنم حتماً فهمیده و داره مسخره‌ام می‌کنه!


از زیر نگاه تمام آدمها فرار می‌کنم. دلم می‌خواد همه چیز زودتر تموم بشه. هربار که دو نفر درگوشی با هم حرف می‌زنن و می‌خندن حس می کنم دارن من رو مسخره می‌کنن! هر بار که یکی از جاریام یا خواهر شوهرام میان پیشم می‌شینن حس می‌کنم الانه که یه چیزی بهم بگن.

خیلی حس بدیه!


همش خدا خدا می‌کنم زودتر شام رو بیارن.


دلم برای اون مستانه‌ی ساده که از همه خوشگلتر نبود، ولی از همه خوشحالتر بود، بدجوری تنگ شده!


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


<< 1 2 3 4 >>