سریال لاست 6فصل کامل سریال لاست 6فصل کامل
سری کامل سریال لاست با زیرنویس
فارسی فقط 14900 تومان
صد فیلم برتر شاهکار سینما
شاهکار های سینما از هنرمندان بزرگ
آلن دولن ، مارلون براندو ،‌ آنتونی کوئین
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 30 آذر 1387 ساعت 12:17
شب یلدا


راستش ما توی فک و فامیلمون رسم شب یلدا نداشتیم و نداریم. تازه نداشتن این رسم اصلاً هم به نظرمون عجیب نیست.


آخه مگه روز رو ازمون گرفتن که نصفه شب بریم خونه‌ی بابابزرگ و مامان‌بزرگ و زابراشون کنیم.

اونم چی، بریم اونجا هندونه بخوریم؟ هندونه؟ آخه تو این سرما مگه می شه هندونه خورد؟


گفتم سرما، یادم افتاد از صبح دارم توی این اتاق یخ می‌زنم. یعنی الان دقیقا می‌دونم "سرما تا مغز استخون رو می‌سوزونه" یعنی چی.


آره دیگه، خلاصه تنها کاری که ما شب یلدا می‌کنیم اینه که اون شب رو یه دقیقه بیشتر می‌خوابیم.


اصلاً مگه تموم شدن پاییز جشن گرفتن داره؟؟؟


البته من نمی‌دونم فک و فامیل متین از این رسما دارن یا نه. راستش رو بخواین تا حالا هم ازش نپرسیدم، آخه پارسال ترسیدم اگه بپرسم، مجبور شم اعتراف کنم که ما این رسم رو نداریم و اونوقت پالتویی رو که برام خریده بود و قرار بود شب یلدا بهم بده، بپیچونه.


امسال هم که مامان و باباش نیستن که معلوم بشه رسم دارن یا نه.


البته برای اینکه متین خیلی احساس غربت نکنه، دیشب به پیشنهاد من یک کمی آجیل خوشمزه خریدیم و انار و حافظ هم توی خونه داریم.


چیز دیگه‌ای هم لازمه؟؟؟


آها، مستانه‌ای که بتونه شب یک کمی دیرتر بخوابه رو هم جورش می کنم.


دیگه چی؟؟؟



امیدوارم یلدا به همتون خوش بگذره...


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


پنجشنبه 28 آذر 1387 ساعت 19:09
بهترین خونه‌ی دنیا


اینجا بهترین خونه‌ی دنیاست. چون پنجره‌ش رو به برف باز می‌شه...


اینجا بهترین خونه‌ی دنیاست. چون برای اینکه بری زیر برف لازم نیست پالتو تو بپوشی و کفشهات رو پات کنی. می‌تونی پابرهنه بری توی برفا و سرمای برف رو با تمام وجودت حس کنی...


اینجا بهترین خونه‌ی دنیاست. چون توی اون گرمای عشق، لذت سرما رو هزار برابر می‌کنه.



نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


چهارشنبه 27 آذر 1387 ساعت 19:11
شُکر


هیچ جمله‌ای نمی‌تونه عشق من رو به تک تک این دونه‌های سفید برف توصیف کنه.



خدایا شکرت.


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


سه شنبه 26 آذر 1387 ساعت 13:00
سرخی من از تو


اتاق خواب خیلی سرد بود. اصلا تمام خونه سرد بود. یه تشک از توی کمد برداشتم و آوردم توی حال نزدیک شومینه. دوتا بالش و یه پتو. شومینه رو زیاد کردم. تلویزیون رو روشن کردم و صداش رو بلند کردم که صدای باد و صدای لرزیدن شیشه‌ها رو نشنوم. 


خیلی تشنه‌ام بود. بطری آب رو از توی یخچال برداشتم و چندتا لیوان آب خوردم و یه استامینوفن هم همراهش انداختم بالا.


به مامان نگفته بودم که متین رفته و من تنهام. اگه بفهمه تنها بودم و نرفتم خونشون خیلی ناراحت می‌شه.


"سرخی من از تو" رو که متین چند روز پیش برام خریده بود، برداشتم و رفتم زیر پتو.


اینجا تهران است. سه‌شنبه‌ی آخر سال است و هوا بوی دود می‌دهد. صدای سیگارت، فشفشه و نارنجک لحظه‌ای قطع نمی‌شود. آسمان یک دست خاکستری است و بادی ملایم لباسها و ملافه‌هایی را که روی بند رختها پهن شده تکان می‌دهد. اداره هواشناسی پیش‌بینی کرده است امروز باران خواهد بارید...

فصل اولش رو خوندم. فصل دوم رو هم. نثر قشنگ و جذابی داشت اما پیدا کردن ارتباطی بین فصلهاش توی این وضعیت اصلاً آسون نبود. تعریفش رو خیلی شنیده بودم ولی نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم.


کم کم چشمهام گرم شد و خوابم برد.

 

*  *  *


با صدای تلویزیون از خواب بیدار شدم. یه مرد که یه عروسک توی دستش بود، بدون اینکه لبهاش تکون بخوره حرف می‌زد و آواز می‌خوند.


ساعت یه ربع به دو بود. متین هنوز نیومده بود.


بهش زنگ زدم. کلی قربون صدقه‌م رفت. فهمیدم که داداشش رو پیاده کرده که این طوری باهام حرف می‌زنه. فهمیدم که دیگه از دستم ناراحت نیست که داره قربون صدقه‌ام می‌ره.


یه ربع بعدش خونه بود. شش هفت ساعت رانندگی حسابی خسته‌ش کرده بود. اما به روی خودش نمی آورد. اومد کنارم نشست و دستم رو گرفت توی دستش و ازم معذرت‌خواهی کرد و از مهمونی برام تعریف کرد.

منم معذرت خواهی کردم. تقصیر من هم بود.


خونه دیگه سرد نبود. گرم بود و آروم.


دیگه هیچ چیزی ترسناک نبود.


من دیگه تشنه نبودم.



زندگی دیگه خاکستری نبود، رنگی شده بود.


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


دوشنبه 25 آذر 1387 ساعت 19:36
زندگی شاید همین باشد...


* دیشب تمام مدتی که از سرما زیر پتو می‌لرزیدم به گلدونای یاسمون فکر می‌کردم که توی این سرما بیرون مونده بودن! از وقتی هوا سرد شده دیگه نمی‌تونم باهاشون ارتباط برقرار کنم. نمی‌دونم محیط گرم خونه رو بیشتر دوست دارن یا سرمای بیرون رو. نمی‌دونم خشک شدن برگاشون مال پاییزه یا دلیل دیگه‌ای داره.



* بالاخره تلفن و ADSLمون وصل شد. مشکلش این بود که یه تیکه از سیمش پاره شده بود! اما چه فایده حالا که خط ما درست شده، خط اینترنت ایران پاره شده و اینترنت کند شده.



* از دیروز که تصمیمم رو راجع به دانشگاه و فوق‌لیسانس گرفتم، حال و احوالم خیلی بهتره و حس می‌کنم بعد از مدتها به آرامش رسیدم. تصمیم گرفتم بی‌خیال کنکور بشم و سال دیگه توی دوره‌های مجازی علم و صنعت شرکت کنم. این طوری هم به کارم می‌رسم، هم به دانشگاهم، هم به خونه و زندگیم، هم به متین و هم به کارای مورد علاقه‌م. متین هم می‌خواد توی دوره‌ی مجازی پلی‌تکنیک شرکت کنه. بالاخره هرکی روی دانشگاه خودش تعصب داره دیگه.

البته هزینه‌اش زیاده ولی با یه خورده صرفه‌جویی می‌شه جورش کرد.



* امروز راهی یه مسافرت نصفه روزه‌ایم به دیار متین! باید به نمایندگی از مامان و بابای متین که مکه‌‌اند توی یه مهمونی شرکت کنیم. بدمون نمیومد از اون طرف هم یه سر به دیار دوست‌داشتنی ما یعنی اصفهان بزنیم. اما توی این روزای سرد هیچ‌چی بیشتر از یه خونه‌ی گرم و نرم که روی کاناپه‌ش لم بدی و کتاب بخونی و فیلم ببینی و ... نمی‌چسبه.


* یک پرنده‌ی کوچک که زیر برگها نغمه‌سرایی می‌کند برای اثبات خداوند کافی است. (ویکتور هوگو)



 

اضافه شده در ساعت 19.23:


* متین رفت مهمونی. ولی من به دلایلی کاملاً منطقی نباید باهاش می‌رفتم و خوب از بابت  اینکه مجبورم تا نصفه شب بدون متین بمونم، خیلی ناراحت شدم.


* نمی‌دونم چرا متین فکر می‌کنه وقتی یه اتفاق کاملاً منطقیه و من می‌پذیرم که منطقیه، دیگه حق ندارم به خاطرش ناراحت باشم.


* خیلی بده که متین طاقت ناراحتی من رو نداره و با دیدن دوتا قطره اشک کاملاً به هم می‌ریزه.


* خیلی بده که من وقتی ناراحتم همه چیز رو به هم ربط می‌دم.


* به خدا اون چیزی که گفتم، حرف دلم نبود. من دلم می‌خواد متین بازم برام گل بخره. یه دسته گل مریم که قاطیش چندتا رز سیاه داشته باشه.


* سرده. باد میاد. شیشه‌ها تکون می‌خورن و صدا می‌دن. من تا یک و دوی شب باید تنها باشم. خیلی می‌ترسم.


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


1 2 3 4 >>