بچه که بودم یه کشو داشتیم که مامان معمولاْ خوراکیها رو اونجا قایم میکرد. همیشه چیزای خوشمزهای توش پیدا میشد
. انواع کیکها و شکلاتها و آدامسها. ولی خوب من و مریم هر کدوممون یه سهمیهی محدودی داشتیم و اجازه نداشتیم چیزی بیشتر از اون از توی کشو برداریم
.
اون موقعها یکی از آرزوهای دست نیافتنی من این بود که این کشو یه جوری جادویی بشه که هر چیزی که از توش برمیداریم دوباره برگرده سرجاش
.
قشنگ یادمه حتی خوابش رو هم میدیدم. خواب میدیدم هرچی آدامس موزی
از توش برمیدارم یه آدامس موزی دیگه تولید میشه و معلوم نمیشه که من چند تا آدامس برداشتم
.
حالا این ظرف شیرینی یه جورایی تحقق یافتهی اون رویاست. یعنی هرچی از توش شیرینی بردارین تموم نمیشه. پس بفرمایین دهنتون رو شیرین کنین
.

البته این کیک دست پخت خودم نیست ولی قول میدم با کمک کتاب از سیر تا پیاز نجف دریابندری (خودمم هنوز از اینکه یه همچین آدمی کتاب آشپزی نوشته در شگفتم ) کلی شیرینی خوشمزه درست کنم و همتون رو دعوت کنم خونهمون به صرف شربت و شیرینی
! شرمنده ولی فکر شام و نهار رو از سرتون بیرون کنید
!
انقدر حواس آدم رو پرت میکنین که آدم یادش میره چی میخواست بگه
.
اصلا هیچ کدومتون به ذهنتون خطور نکرد که این مستانهی اصفهانی، الکی به کسی شیرینی نمیده؟؟؟
عیبی نداره. خودم براتون میگم.
امروز آخرین روز سربازی متینه.
به همین سادگی.
دو سال گذشت.
نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...




