دلم یه چیز تازه میخواد. یه اتفاق تازه، یه حرف تازه، حتی یه نگاه تازه...
میرم توی گوگل سرچ میکنم: "یه چیز تازه"
اینا رو میاره:
"من خودمو برای همه چیز آماده می کنم.
چون زندگی به من یاد داده که همیشه یه چیز تازه برام داره.
من همیشه در حال آماده باش زندگی میکنم.
سعی میکنم پذیرای هر چیزی باشم.
به جز عاشق نبودن.
آخه من عاشقِ عاشق بودنم."
"یه روز گرم همه ماشینها پشت چراغ قرمز منتظر بودن تا سبز شه و راه بیفتن، یکم بعد چراغ رنگش عوض شد اما به جای سبز شد آبی، همه رانندهها گیج و سردرگم موندن که چیکار کنن؟ پلیس هم اومد ولی هر کاری کردن رنگ چراغ عوض نشد. حدود 15 دقیقه بعد رنگ چراغ به حالت اولیه در اومد. اما یه دفعه چراغ شروع کرد به حرف زدن و به مردم گفت که: اگه اون موقع حرکت میکردین می تونستین پرواز کنین اما الان..."
" من با نانو مشکلی ندارم حرفم یه چیز دیگهست و اون اینه که با اومدن یه چیز تازه و جدید نباید نقش بقیه رو نادیده بگیریم. درسته نانو اول راهه واسه همین داره خیلی تند پیشرفت میکنه. چون چیزایی زیادی ما یاد گرفتیم و داریم با نانو روشون کار می کنیم. ببینم اگه دانشمندا نمیتونستن اتم ها رو ببینن به نظر شما نانو به جایی میرسید؟"
" من تنها چیزی که از دوران بچگیم (منظورم قبل ۴ سالگیمه) یادم میاد (جای داداشم خالی که برگرده و بگه فکر کردی الان بزرگ شدی؟؟) اینه که کلهی همه رو میخوردم. وقتی یه شعر جدید یاد میگرفتم صد بار واسه مامان و بابام و کلا اهالی خونه و مخصوصا مهمونا میخوندم که بگم یه چیز تازه یاد گرفتم:-)"
دلم میخواد از شنبه با یه حس تازه برگردم اینجا. شاد و پرانرژی و سرحال. به شرط اینکه شماها دعا کنین داداش زهرا سالم و سلامت برگرده پیش خونوادش.
منبع: گوگل
پ.ن: ظاهرا برادرش پیدا شده
. خدایا شکرت
.
نویسنده : مستانه
موضوع : از دیگران ...




