هواپیمای مدل بسازید ! هواپیمای مدل بسازید !
آموزش ساخت هواپیمای مدل
به زبان فارسی - گلایدر و رادیوکنترل
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 22 اسفند 1386 ساعت 01:55
ببخشید، شما؟

 

گوشیم رو با گوشی مامانم عوض کردم و شماره‌ی کسی رو ندارم.

به سرم زده امروز کلاس بسکتبالم رو بپیچونم و دو سه ساعتی با هانیه باشم. زنگ می‌زنم خونه و به مامان می‌گم از توی گوشیم شماره‌ی هانیه رو بده. بهش اس‌ام‌اس می‌زنم و برای عصر قرار می‌ذارم.

بعدازظهر گوشیم زنگ می‌زنه. شماره‌ش رو نگاه می‌کنم. آشنا نیست. حدس می‌زنم باید هانیه باشه. احتمالاً می‌خواد مطمئن شه که می‌رم سر قرار.

صدای توی گوشی: الو،‌ سلام.

من: سلام هانیه جون چطوری؟

صدای توی گوشی: هانیه؟؟؟؟

من [در حالیکه به خودم می‌گم آخه دختر تو چقدر خنگی. کجای این صدای هانیه است. آهان فهمیدم. فاطمه صمدیه. دوست دانشگاهم. قراره فردا با هم بریم سینما]: ببخشید فاطمه،‌  یه لحظه با یکی از بچه‌های دیگه اشتباه گرفتم.

صدای توی گوشی [با عصبانیت]: از وقتی شوهر کردی همه‌ی فک و فامیلات رو فراموش کردی؟ راضیه‌ام. خاله‌ت.

من: ...

 

راه می‌افتم به طرف تجریش که برم پیش هانیه. گوشیم زنگ می‌زنه. شماره رو با دقت نگاه می‌کنم. نه شماره‌ی هانیه است و نه شماره‌ی خاله راضیه.

دلم نمی‌خواد دوباره سوتی بدم.

صدای توی گوشی: سلام مستانه. خوبی؟

من: سلام. ممنون. عذر می‌خوام می‌تونم بپرسم شما؟

صدای توی گوشی: نشناختی؟ فاطمه‌ام.

من [در حالیکه دارم توی ذهنم صدا رو با تصویر تک‌تک فاطمه‌هایی که می‌شناسم تطبیق می‌دم]: ببخشید فاطمه جون. تو خوبی؟ چه خبر؟

فاطمه: خبری نیست، سلامتی. می‌خواستم بپرسم میای؟

من [حدس می‌زنم که همکارم فاطمه است]: کاری داری باهام؟ من از شرکت اومدم بیرون. بذار واسه فردا.

فاطمه [با تعجب]: داری با کی حرف می‌زنی؟ بهت می‌گم کی میای؟

من [من در حالیکه عرق شرم روی پیشونیم نشسته، با خودم فکر می‌کنم دو روزه منتظر تلفن فاطمه صمدی بودی که برای فردا باهاش قرار بذاری، حالا نمی‌شناسیش]: ببخشید فاطمه جون داشتم با یکی از همکارام حرف می‌زدم.

فاطمه: خواهش می‌کنم. حالا کی میای؟

من: حدود دو و نیم سه خوبه؟

فاطمه: مستانه تو حالت خوبه؟

من [در حالیکه اصلاً قصد ندارم کم بیارم]: خوبم تو چطوری؟ چی شده زوده؟

فاطمه: هیچی ولش کن. فقط می‌خواستم بگم کلاس بسکتبال تشکیل نمی‌شه.

من [با تاسف]: ای وای. تو بودی؟؟؟

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...