شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 15 بهمن ماه سال 1390 ساعت 05:29 AM
زخم شمشیر

 

یادم نیست یه کارتون بود توی برنامه کودک یا یکی از اون قصه‌هایی که مادربزرگ شبهای سرد زمستون زیر کرسی برامون تعریف می‌کرد.


ولی یادمه یه شیر بود که با چند تا از دوستهاش مهمونی گرفته بود. بعد وسط شام یکی از مهمونا (مثلا روباه) برگشت یه چیزی به شیر گفت که شیر خیلی ناراحت شد ( مثلا آقا شیره تو چقدر می‌خوری!) شیر هیچی به روباه نگفت. ولی وقتی بقیه مهمونا رفتن و فقط روباه و شیر موندن، شیر رفت و یه شمشیر آورد و داد دست روباه. گفت بیا این رو بگیر و بکش پشت من. از روباه انکار و از شیر اصرار. بالاخره روباه با شمشیر یه زخم عمیق روی پشت شیر ایجاد کرد.

گذشت و گذشت. چندوقت بعد شیر و روباه همدیگه رو دیدن. شیر پشتش رو به روباه نشون داد و گفت: "می‌بینی؟ اون زخم عمیق شمشیر خوبِ خوب شده. ولی اثر اون حرفی که زدی و اون زخم زبونی که زدی تازه‌ی تازه است."




راستش این قصه تاثیر عجیب غریبی روی من گذشت. اونقدر که توی تموم زندگیم سعی کردم هر بلایی که سر دیگران آوردم، ولی زخم زبون نزنم. طعنه نزنم و ...

اما خیلیها انگار این قصه رو نشنیدن و اگر شنیدن فراموشش کردن...


پ.ن: خیلی خیلی ممنونم به خاطر کامنتهای پست قبل. انقدر کامنتهاتون پر محبت بود که از مهربونیهاتون سرشار شدم و کلی انرژی گرفتم. کامنتها رو به یه دلیلی پیش خودم نگه داشتم. اما سعی کردم به اکثرشون جواب بدم. البته هنوز جواب هف-هشت تاشون رو نفرستادم که اونها هم در اسرع وقت ارسال می شه. باز هم ازتون ممنونم...


پ.ن: خانم صدا ایمیلی که برام گذاشتی مشکل داره.


نویسنده : مستانه