این روزا سرم به پروژه هام گرمه... ولی دلم بی تابه...پر از درده و پر از شوق...پر از ترس و پر از امید...این روزا دلم یه کبوتره که هر لحظه روی یه بومی میشینه و به یه چیزی نوک میزنه.
این روزا اگه بخوام با سرم اینجا بنویسم میشه ولی چیز خوبی از توش در نمیاد ولی با دلم نمیتونم چیزی بنویسم. یه فرصت کوتاه میخواهم تا یه لونهی خوب برای کبوترم درست کنم و براش آب و دونه بریزم تا آروم و شاد برگرده اینجا.
فقط یه خواهشی ازتون دارم. من معمولا آدم پرتوقعی نیستم. هیچ وقت هم از خوانندههای اینجا انتظار و توقعی نداشتم. هیچ وقت انتظار نداشتم کسی برام کامنت بذاره (چون کامنت گذاشتن برای خودمم خیلی سخته.) و البته همیشه با تک تک کامنتهاتون سر ذوق اومدم.
ولی حالا یه خواهشی ازتون دارم. حتی اگه تا حالا همیشه خاموش بودین یا همیشه روشن. اگر دوست نزدیکم هستین یا یکی که تا حالا اسمتون رو هم نشنیدم. میشه توی کامنتهای این نوشته برای بگین که چرا اینجا رو میخونین. چرا این نوشته ها رو دوست دارین یا چرا دوستشون ندارین. چندوقته که اینجا رو میخونین؟ چه انتقادی دارین و چه پیشنهادی؟ ولی حتما یه ایمیل یا آدرس وبلاگ هم از خودتون به جا بذارین. هر چقدر که حوصله داشتین جواب بدین. حتی اگر حوصله نداشتین چیزی بنویسین فقط ایمیلتون رو بذارین.
اگر هم از گودر اینجا رو می خونین و کامنت گذاشتن براتون سخته جواب سوالهام رو بهم ایمیل بزنین: mastaane.m@gmail.com
ممنونتون میشم و برای کسانی که این لطف رو بهم بکنن به زودی یک سورپرایز هم خواهم داشت!





